THE EVIL WITHIN 2

ترس چیست. آیا ترس فقط یک واکنش شیمیایی در مغز ما است یا چیزی فراتر از آن. چرا عده ای عاشق و دلشیفته فیلم های وحشتناک هستند و هیچ گاه از آن سیراب نمی شوند ولی عده ای دیگر برایشان غیر قابل تحمل است. طبق تحقیقات صورت گرفته تماشای یک فیلم ترسناک یا اجرای یک بازی مشابه سبب افزایش ضربان قلب، فشار خون  و افزایش سرعت تنفس می شود و این شاید برای شما جذاب باشد ولی برای عده ای دیگر چندان جذاب نیست. البته نظر همه در خصوص محتوای ترسناک این گونه نیست و هستند خیل عظیمی از مردم که توان مشاهده این محتویات را ندارند یا این که به سادگی فقط برایشان جذاب نیست.

محتوای ترسناک به طور کلی در چند دسته بندی مختلف قابل عرضه می باشد. در حالت اول با ایجاد یک محیط رعب انگیز که حتی می توان در آن ساعت ها و ساعت ها مخاطب را از چیزی ترساند که وجود ندارد و یا با ایجاد توهمات تصویری مخاطب را ترساند. نمونه خوب این حالت که موفق شده است با استفاده از عناصر محیطی و صدا گذاری و حتی بدون نمایش دشمن تا ساعت ها شما را میخکوب و نگران نگاه دارد، می توان به سری بازی های Outlast و اثری کمتر مورد توجه به نام Layers of Fear اشاره کرد که حتی عنوان دوم در این کار بسیار موفق تر از Outlast عمل نموده است و در کل بازی شما شاید با یک دشمن روبرو شوید (که در واقع حتی این روبرویی هم قابل اجتناب است). در این دست عناوین داستان جذاب و معما های پیچیده شما را سرگم نگاه می دارد.

اخوی بدبختی های شما دوباره از این جا استارت می خوره!

دسته دوم اما حالتی محسوب می شود که با استفاده از حس ذاتی انسان به اجزا جدا شده بدن و ایجاد اثرات محتوای ترسناک از راه دیگر سعی در ترساندن شما دارد. نمونه بسیار واضح آن نیز سری فیلم های اره است که شاید در واقع داستان گیر افتادن در یک محیط و تلاش برای زنده ماندن چندان ترسناک نباشد (همان طور که فیلمی مانند Cube نیز تماشاگر را در چنین محیطی قرار می دهد ولی خبری از تکه تکه شدن های پیاپی نیست) ولی باز هم چنین کار هایی تا حدودی در دسته Horror قرار می گیرند ولی متاسفانه باید اذعان داشت که این دسته بدون شک بی هدف ترین و کم ارزش ترین محتوای ترسناک را با خود به همراه دارد و ساخت چنین محتوایی چندان سخت نیز نمی باشد، فقط کافیست یک نفر را تا جای ممکن تکه تکه کنید! از دیگر دلایل کم ارزش بودن چنین محتوایی، امکان سندروم ندای وظیفه است که نمونه بارز آن سری فیلم ها و بازی های Resident Evil است که بعد از سال هاحداقل بازی های این سری توانستند خود را از این بیماری مرگبار نجات دهد و استقبال مردم و منتقدین از نسخه هفتم نیز گواه آن است.

بفرمایید شام ! می دونم خیلی کلیشه ای هست این جمله ولی این جا، بهترین جا برای بکار بردنشه !

اما دسته آخر تلفیقی از دو حالت بالاست که هم با محط های وهم آلود، نور پردازی عالی، صدا گذاری خوب و اندکی تکه تکه شدن (!) می توان بازی باز یا تماشا چی را ترساند که نمونه به شدت خوب آن نسخه اول از سری بازی های Dead Space است که ترکیب بی نظیری از تمام المان هایی بود که می توانست شما را به تعویض شلوار وادار کند! ولی باز هم سازندگان به اجبار ناشر مجبور شدند که راه خود را به سمت ندای وظیفه شدن کج کنند و ما هم شاهد مرگ کامل یک سری دیگر باشیم.

از محیط های نا شناخته در میانه فضای بی کران که شما تنهای تنهای در آن رها شده بودید تا توهمات صوتی ای که در سرتاسر ایشیمورا، آیزاک  را زجر میداد که در ترکیب با صدای نفس کشیدن سنگینش بهترین تجربه ترسناک زندگی من را رقم زد که نتیجه اش خندیدن به تلاش های بی معنای سایرین برای خلق محیطی ترسناک بود. جدای از آن طراحی تکروموف ها سبب می شد که ارزش تکرار پذیری بازی به هزاران بار افزایش یابد ولی متاسفانه بیماری بازی های ترسناک آن است که پس از ۲ مرتبه دیگر بازی شما را نمی ترساند و در واقع بازی به یک عنوان شوتر بدل می شد که البته باز هم به لطف سندروم ندای وظیفه و زحمات بی بدیل EA بازی در شماره سوم از همان ابتدا به یک ندای وظیفه فضایی تبدیل شد!

سوال من این هست که چطور کاراکتر می فهمه تو آسانسور باید کدوم طبقه رو بزنه، Dead Space یکی از مزیت هایش این بود که در صورت زدن طبقه اشتباه با چنان نکروموف هایی روبرو می شدید که دیگه اشتباه نکنید !

حال باید دید که TEW کجای این بازار قرار می گیرد که البته همان طور که شما نیز ا کنون به این نتیجه رسیده اید، حالت سوم برازنده ترین حالت ممکنه برای این عنوان است ولی آیا این عنوان قابل رقابت با سلطان قلب ها، Dead Space ( با وجود آن که این قیاس تا حتی قیاس سیب و پرتقال است ) و یا سری Silent Hill که به طور قطع منبع الهان سازندگان ( خصوصا نسخه اول ) بوده است،  را دارد.

در هر صورت هر چه که باشد امسال شاهد عرضه نسخه دوم یکی از عناوین خوب از سوی یک سازنده عالی برای طرفداران این سبک هستیم که حتی اگر شما چندان هم عاشق  دل شیفته سبک ترسناک هم نبودید باز هم نسخه اول بازی The Evil Within به طور قطع شما را راضی نگاه می داشت. یکی از نکات خوب در رابطه با بازی عدم نیاز به معنای واقعی برای تجربه نسخه اول، برای درک داستان نسخه دوم است که جای ستایش دارد. داستان بازی از جایی شروع می شود که مردی تنها و زخم خورده در گوشه ای از یک رستوران در حال تماشای کابوس واقعی زندگیش است، کشته شدن دخترش جلوی چشمانش در آتش سووزی و در حالی که هیچ کاری از دستش بر نمی آید. التبه این کابوس زمانی نیمه تمام می ماند که بیدار می شود و می بیند در برابر افرادی از شرکتی شیطانی به نام موبیوس قرار دارد که از وی درخواستی ساده دارند. موبیوس سعی دارد دستگاهی بسازد که در آن با ایجاد حس خوشی و شادمانی سبب ایجاد آن حس برای سایر مردم دنیا شود ( به همیین سادگی و البته دستشان درد نکند !) ولی تنها کاندیدایی که برای این دستگاه قابل استفاده بود دختر سباستین ( کاراکتر بازی) بود که از قضا موبیوس حتی کشته شدن وی را نیز به صورت ساختگی ایجاد کرده بود تا بتواند بدون مشکلی دستگاهش را بسازد و حالا همه چیز به هم ریخته است و موبیوس بار دیگر دست به دامان شما شده است. داستان بازی با وجود آن که تنها مقدمه ای برای فرستادن مجدد شما به درون جهنم است ولی از پایه از مشکلاتی رنج می برد ولی با پیشروی در بازی قابل تحمل تر می شود ولی عدم نیاز به دانستن داستان نسخه اول سبب می شود که این ایراد به راحتی قابل چشم پوشی باشد.

دفعه اول شاید از دست ایشون در برید ولی آخرش باز هم به هم می رسید

البته محیط بازی کاملا متناسب برای این داستان طراحی شده است و بازی در یک شهر ساخته شده در محیط ابر رایانه موبیوس به وجود آمده است و حالا به دلایلی همه چیز از کنترل خارج شده است و شما باید تک تک افرادی که توسط موبیوس به دستگاه منتقل شده اند را پیدا کنید و سعی در نجات جان آن ها داشته باشید تا در نهایت دختران را نیز بتوانید نجات دهید. این امر و بزرگ بودن محیط بازی همچون شمشیر دو لبه ای هم سبب افزایش مدت زمان بازی و ایجاد چالش های جدید می شود و از طرفی نیز می تواند خسته کننده و برای عده ای که حوصله گشت و گذار برای یافتن ادوات لازمه را ندارند، سبب نیمه رها کردن بازی شود.

از سوی دیگر در بازی قابلیت ساخت و ساز تجهیزات یا ارتقا ان ها نیز وجود دارد که در دو حالت قابل اجرا می باشد، یا در میانه ماموریت و گشت و گذار و یا در خانه های امن و بر روی میز کار که تفاوت آن جا است که ساخت تجهیزات در میانه ماموریت ها به منابع بیشتری نیاز دارد که با وجود مهدود بودن شدید تجهیزاتی هم چون گلوله سلاح، این تصمیم با شما خواهد بود که چالش بیشتری در مراحل ابتدایی داشته باشید یا هموراه با کمبود تجهیزات خصوصا در زمان مقابله با غول آخر ها سر و کله بزنید. البته یکی از تفاوت های این بازی و نسخه اولش در سیستم ارتقای بازی است که حالا برای ارتقا های مربوط به خود سباستین با باقی مانده های به جا مانده از جنازه دشمنان ( یا زامبی یا هر چه اسمش را می گذارید !) امکان پذیر است و دیگر این مایع سبز رنگ دوای هر دردی در این بازی نیست ولی در سمت دیگر برای ارتقای تسلیحات ( خصوصا تیر و کمان معروف) باید قطعات سلاح را از جای جای نقشه بازی بدست آورید.

تضمین رضایت شما

دیدگاه کاربران ...

    لطفا قبل از ارسال سئوال یا دیدگاه سئوالات متداول را بخونید.
    جهت رفع سوالات و مشکلات خود از سیستم پشتیبانی سایت استفاده نمایید .
    دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

    دیدگاه خود را بیان کنید

محصولات مرتبط ...

مشاهده تمام محصولات